ستون سوم موفقیت جیم ران

ستون سوم موفقیت جیم ران

چکیده :

ستون سوم موفقیت جیم ران

هیچوقت آرزو نکن، شرایط ساده تر بود، بلکه آرزو کن، تو قوی تر باشی.

آرزوی مشکلات کمتر نکن، آرزو کن مهارت های بیشتری داشته باشی.

آرزوی چالش های کمتر نکن، آرزوی دانایی بیشتر داشته باش.             جیم ران

ستون سوم موفقیت جیم ران را در این مقاله مطالعه نمایید

ستون سوم موفقیت جیم ران

موهبت رابطه

باید برای خانواده ات مدام از وقت و تلاش و قوه تصورت بگذاری تا رابطه ها شکوفا شوند

"آهان، بله سومین ستون موفقیت. خوشحالم که پرسیدی، چون الان بهترین مکان برای صحبت در این باره هست. سومین ستون موفقیت، این است که از موهبت بیشترین بهره را ببری."

"موهبت رابطه! یعنی چی؟"

"گفته مورد علاقه آقای دیویس این است که برترین موهبتی که معمار بزرگ به ما داده است، موهبت ارتباط با مردم است. بله. رابطه سازی ممکن است سخت باشد ولی باید بدانیم که لذت زندگی مولود همین رابطه هاست."

مایکل گفت: "ممکن است سخت باشد."

"مایکل رابطه ها نمایان گر زیباترین خوشی ها و دردناک ترین ناخوشی هاست. همه اش دست خودت است. برای همین است که خوب شد الان و اینجا داریم در رابطه اش حرف می زنیم."

مایکل به اطراف نگاهی انداخت و جز کل خاک، ابزار باغبانی و یک کیسه کود چیزی ندید.

"الان و اینجا؟ قضیه را نمی گیرم."

آقای دیویس می گوید: "رسیدگی به خانواده و عشق و محبت بین اعضا باید مثل رسیدگی به یک باغچه باشد. باید برای خانواده ات مدام از وقت، تلاش و قوه تصورت بگذاری تا رابطه ها را شکوفا کنی. "

سپس مکثی کرد و نگاهی به اطراف خود انداخت و ادامه داد

"مایکل از خانواده ات برایم بگو"

"منظورت کل خانواده است یا فقط منو همسرم و بچه ها"

"از همه شان بگو"

"بسیار خوب. مادر و پدر من هر دو فوت کرده اند.پدرم یک آدم معمولی بود. "

"سخت کار می کرد. پول زیادی در نمی آورد. یک زندگی سخت. مادرم هم ساده و معمولی بود. چیز زیادی نمی خواست و فشاری بر روی پدرم وارد نمی کرد. شور و شوق رابطه احساسی در کار نبود. همیشه می خواستم بزرگ شوم و پول زیادی داشته باشم."

"خواهر و برادرهایت چی؟"

"یک خواهر دارم که ازدواج کرده است و دوتا بچه دارد. زیاد باهم ارتباط نداریم. در تعطیلات تلفنی باهم صحبت می کنیم. فقط همین. "

"همسر و بچه ها؟"

"بله. اسم خانومم امی است. دوتا بچه دارم. یکی مایک یازده ساله و جنفیر 9 ساله."

"رابطه ات با آنها معرکه است. درست است؟"

مایکل با لحنی خشک گفت: "نه رابطه ها خوب نیست. قبلاً خوب بود. من و امی عاشق هم بودیم. برای خودمان رویاهایی داشتیم.هیجان د اشتیم که خودمان برای زندگی مان نقشه بکشیم. بعدش مشکلات زندگی هر روز سخت تر و سخت تر شد. یک روز از خواب پا شدیم دیدیم که همه رویاها رو فراموش کردیم. "

"می فهمم. علف ها رخنه کرده اند."

"علف ها؟"

"بله. درست مثل این باغچه. علف های هرز رخنه کرده اند. مایکل برای همین است که گفتم خوب شد اینجا هستیم. توی باغچه. نگاه کن، روابط رکن اصلی هستی ما هستند. باید به بهترین شکلی که می توانیم به آن رسیدگی کنیم. وقتی در بستر مرگ هستی. می خواهی که خانواده ات آنجا و با تو باشند و در سفری که پیش رو داری بدرقه ات کنند. این نشانه یک زندگی عالی است. می توانی هر چیزی را در دنیا به تملک خودت دربیاوری. اما اگر روابط را از دست بدهی به چه دردت می خورد؟ در عوض باید به روابطت بپردازی. مثل این باغچه."

"مایکل باغچه من را چطوری می بینی؟"

"قشنگ است. آقای دیویس خوش شانس است که تو را دارد که از این باغچه ها مراقبت کنی".

چارلی با خنده گفت: "بله. اگر از خود من هم بپرسند می گویم قشنگ است.ولی خودش این شکلی نشده است. درست است؟ من این کار را کرده ام. این زمینی که بر روی آن هستیم می تواند به دو صورت باشد. یک فرم به این شکل زیبا و فرم دیگری زمینی بایر پر از علف های هرز. روابط نیز این گونه هستند. اینها به خودت بستگی دارد که چگونه روابطی بسازی."

"چه جوری چنین کاری بکنم؟"

"می خواهی چنین کاری بکنی؟"

مایکل به سرعت پاسخ نداد ولی بعدش گفت: "بله. البته که می خواهم."

"نشان می دهد زیاد مجاب نشده ای"

"شدم. فقط..."

"فقط که چی؟"

"فقط اینکه خیلی سخت است."

"البته که سخت است. مایکل زندگی سخت است. موفقیت سخت است. اگر راحتی را می خواهی می توانی به دستش بیاوری، ولی چیز دیگری نصیبت نخواهد شد. به خصوص چیزهای باارزش. چیزی که باارزش باشد به دست آوردنش سخت است. برای همین است که افراد کمی به دنبال آن می روند. فکر می کنی رسیدگی به این باغچه کار راحتی است؟ اصلاً اینطور نیست. ولی وقتی کار را انجام می دهی. قطعا زیبا خواهد شد. مایه لذت و دلگرمی. جالبتر اینکه وقتی دیگر زیبا شوند نگه داری کار راحتی خواهد بود. ولی نباید به حال خودشان رها کنی."

مایکل گفت: "احساس می کنم ناامید شدم"

"ناامید نباش. هنوز می توانی علف های هرز را بیرون بکشی. بگذار یک برنامه ای برای رسیدگی به باغچه ای که توی خانه داری، بدهم. یادت هست که گفتم زمان بر است و نیاز به قوه تصور دارد؟"

"بله"

"خب بیا با روابط زناشویی شروع کنیم و برنامه ای برای آن بریزیم. البته باید بگویم این اصول برای هر رابطه ای اثر می کند. در روابط کاری، روابط دوستانه و هر چیز دیگری. تلاش و قوه تصور."

"قبول است. باید چه کاری بکنم؟"

"بیا با وقت شروع کنیم. وقت بیشتری برای امی بگذار. وقت بیشتری با دوستانت بگذار. یادت باشد زندگی همیشه رابطه است و راه ساختن رابطه وقت گذاشتن است. "

مایکل گفت: "همیشه فکر می کردم زمان کیفی است نه کمی."

"دوست دارم این شخصی که این حرف را به تو زده است ببینم. احتمالاً همسرش از دست او ناراضی است."

"منظور هر دو است. اگر می خواهی با کسی رابطه خوبی داشته باشی باید برایش وقت بگذاری. به هر میزان وقت گذاشتن بیشتر باشد، رابطه پربارتر است."

مایکل گفت: "ولی با وجود مشغله های زیاد، سخت است."

"برای همین است که می گویم باید تلاش کنی. مردم از خود مقاومت نشان می دهند و تو نیز اینگونه ای. ما به مردم نیاز داریم. به خصوص اگر می خواهی پولدار شوی. باید با مردم رابطه داشته باشی."

دوباره مایکل لبخندی زد و گفت: "قطعاً همین طور است."

مایکل به ساعتش نگاهی کرد و گفت: "باید بروم. تصور یعنی چی؟"

"تصور یعنی باید با تصور خودت کیفیت یک رابطه را ببینی. تصور خود را به کار بگیر و با امی به بیرون بروید. خانواده ات را به یک تعطیلات محشر ببر. از تصورت در کار استفاده کن تا موفق شوی."

"به گمانم در این مورد خیلی غفلت کرده ام. و نتیجه اش این شده است که سر و کله علف ها پیدا شده است.الان دیگر باید بروی. ولی این تکلیفت می شود که دفعه بعدی که برگشتی، می خواهم از باغچه ای آباد و زیبا برایم بگویی."

مایکل گفت: "اول باید مقداری از علف ها را بچینم."

مایکل این را گفت و خداحافظی کرد.

پایان ستون سوم

به این مطلب امتیاز دهید

نظرخود را با ما درمیان بگذارید

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

نظرات سایر دوستان