دایره راحتی،NLP و قانون راه حل ها(جلسه هشتم)

دایره راحتی،NLP و  قانون راه حل ها(جلسه هشتم)

چکیده :

دایره راحتی،NLP و قانون راه حل ها(جلسه هشتم)

 

"NLP" دانشی است که برمبنای آن، می توان ضمیر ناخودآگاه انسان را دوباره برنامه ریزی کرد. نود درصد تصمیمات انسان، بر اساس حس است نه فکر. و این احساسات در ضمیر ناخودآگاه نهادینه شده اند. بنابراین برای تغییر این حس ها، باید بتوانیم با استفاده از تکنیک و اصول اولیه به آن ها دسترسی پیدا کنیم. بازاریابی شبکه ای علم ارتباطات است. NLP بیان می دارد که در ارتباطات، نقش اصلی توسط حس ایفا می شود و چون جایگاه حس در ضمیرناخودآگاه انسان است، باید بتوان آن ها را دوباره برنامه نویسی کرد. در این جلسه در مورد قانون راه حل های متنوع اطلاعاتی ارائه شده است.

 

دایره راحتی، قانون راه حل ها در NLP

قانون راه حل های متنوع چیست؟

اگر در شرایطی باشید که برای مشکلات تان راه حل های گوناگونی داشتید. یعنی برای هر مشکل و چالشی شما بیش از ده راه کار برای آن داشتید. آیا باز هم در مواجه با چالش ها، شخص نگران و پرخاشگر می شد؟

در واقع راه حل های حل مشکلات و چالش ها در "سطح سوم کمبود مهارت های لازم" است.  در علم "ان ال پی" باید قدرت و مهارت ایجاد کرد و در واقع باید گزینه های در دست تان را افزایش دهید. در این قانون در واقع باید جیب تان پر از راه حل های گوناگون باشد. برای انجام این کار، شما باید "دانایی و آگاهی" پیدا کنید. و در واقع این آگاهی یاغتن برای فهمیدن چگونگی انجام کار است. مثلا شخصی که می خواهد ثروت فراوانی به دست بیاورد، باید مهارت هایش را افزایش دهد و این مهارت ها با  دانستن "چگونگی ها" به وجود می آیند. این چگونگی انجام کار است که شما را در واقع به دانایی و مهارت می رساند. اگر شخصی ثروتمند است، به این دلیل است که آن شخص در واقع مهارت های لازم را برای کسب ثروت دارد. کسب مهارت در علم ان ال پی مربوط به سطح سوم موفقیت است. که این کسب مهارت ها باعث ایجاد اعتماد به نفس می شود.

اعتماد به نفس در واقع همان اعتماد به سلف است.

توسعه سلف باعث ایجاد باورها و مهارت های عالی در انسان می شود.

قانون راه حل ها بیان می کند که انسان برای حل یک مسأله، راه حل های مختلفی را می تواند انتخاب کند. برای تولید راه حل ها مختلف باید خلق سوژه کنید. برای خلق سوژه ها، باید در ذهن تان از همان سه طریق گفته شده استفاده کنید. از طریق "تیز حسی" و "خلق سوژه از سوژه های قبلی" و "ارتباط آن ها با هم" راه حل ها را باید خلق کنید.

با گروه بندی سوژه ها می توانید نحوه فکر کردن را تغییر دهید. این کار ان ال پی مدلینگ را دارد. در واقع تغییر دادن ترتیب سوژه ها با هم در نحوه تفکر است. با ای مکانیسیم هم می توان ترس خلق کرد و هم می توان موفقیت و آرامش را خلق کرد.

دایره راحتی:

در شکل زیر دایره ای که در مرکز قرار دارد دایره راحتی سلف نامیده می شود.

بالای آن دایره ای به نام رشد و یادگیری قرار دارد و بالای آن نیز دایره ناراحتی قرار گرفته است.

مثال: فرض کنید بچه ای شیشه شیرش، از دستش می افتد و نیم متر آن طرف تر می افتد. این بچه چون توانایی لازم برای برداشتن شیشه را ندارد در واقع گفته می شود که این شیشه شیر در دایره ناراحتی بچه قرار دارد، که باعث ایجاد ناراحتی در فرد می شود. در حالی که اگر شخص بالغی مدادی از دستش بیفتد می تواند آن را بردارد بدون اینکه اذیت شود.

وقتی چیزی در دایره راحتی تان نباشد، ولی شما تلاش می کنید که آن را یاد بگیرید، در واقع این پدیده در دایره یادگیری تان قرار می گیرد. و آن دسته از چیزهایی که در دایره راحتی قرار داشته باشد باعث راحتی شما می شوند.

قانونی بر این دایره حاکم است و آن این است که افرادی که دایره راحتی کوچکتری دارند، دایره ناراحتی بزرگتری دارند و بالعکس.

برای توسعه سلف باید شعاع دایره راحتی افزایش یابد. چگونه شعاع دایره راحتی افزایش یابد؟ با خلق سوژه ها

چگونه سوژه جدید خلق کنیم/؟با نحوه تغییر تفکر

چگونه نحوه تفکر را تغییر دهیم ؟ با مدل سازی رفتاری و کار کردن با پرده سینمای ذهن یا پرده کائناتی

چگونه با این پرده کائناتی کار کنیم؟ با یادگیری سطوح منطقی و ارتباط آن ها باهمدیگر.

این اتفاقات باعث می شود شما کنترل زندگی را دستان خود بگیرید. دایره راحتی در واقع ارتباط مستقیم با توانمندی ها و سطح سوم یعنی مهارت ها را دارند. باید هم تعداد و هم نحوه ارتباط تان را تغییر دهید. وقتی شخصی سوژه های ذهنی کمی دارد، در واقع به راحتی تحت تاثیر محیط قرار می گیرند. دلیل این نوع اندیشیدن و فقدان سوژه های کافی، نداشتن اعتماد به سلف است. افراد باید متکی به توانمندی های خود باشند. عدم داشتن این سوژه ها، باعث ایجاد ناراحتی در شما می شود و همواره نیازمند محیط می شوید و دچار بیماری می شوید.

نظام باورهای یک فرد چگونه ساخته می شود؟

فرض کنیم که شما شخصی هستید که تازه به دنیا آمده اید و هیچ سوژه ای در ذهن تان خلق نشده است. در اینجا نظام باورهای شما چیست؟

اگر مختصات ژنتیکی را در نظر نگیریم، این نوزاد هیچ سوژه ای ندارد. وقتی انسانی تازه متولد می شود، مسیر ضمیرناخودآگاه کلا باز است. فرض کنیم در طول سه روز، 15 سوژه در ذهن این کودک ایجاد می شود. وقتی سوژه شماره 16 می خواهد وارد ذهن شود، با تمام آن 15 سوژه ترکیب می شود و نتیجه گیری با ترکیب شدن با این سوژه ها حاصل می شود، و اگر جواب مثبت از این کار بگیرند آن کار را تکرار می کنند. در یک کودک میزان نهادینه شدن یک عادت بیش از 5 روز طول نمی کشد و در واقع ضمیر ناخودآگاه بلافاصله برنامه ریزی می شود. و رفته رفته نظام باورها شکل می گیرد. و با بالا رفتن سن، دروازه ضمیر ناخودآگاه بسته می شود. و دستیابی به آن سخت تر می شود. نظریه ای در اینجا مبنی بر نظریات انسان شناسی در باره شکل گیری ضمیرناخودآگاه در کودکی دارد که  این نظریه بسیار هیجان انگیز است.

این نظریه بیان می کند: اگر شخصی 90 سال زندگی کند، در واقع 10 بار از یک سالگی تا 9 سالگی اش را در شکل های مختلف تکرار می کند.

نظام باورهای شخصی تا 9 سالگی شکل می گیرد. در واقع ضمیرناخودآگاه همانند یک دستگاه ضبط تصاویر و صدا می باشد که تمامی رویدادها بدون اینکه حتی یک سوژه ای از دست ضمیرناخودآگاه کودک در برود،  ضبط می شود. و در آینده در شرایطی که قرار دارد این رفتارها تکرار می شود.

تنها یک راه برای دستیابی به ضمیرناخودآگاه وجود دارد و آن این است که با زبان ضمیر ناخودآگاه دوباره صحبت کنیم.

پس از اینکه در کودکی نظام باورهایمان شکل گرفت ذهن وارد فرآیند های فیلتر کردن می شود. یعنی جهان هستی را آن گونه که هست نمی بیند، بلکه آن گونه که دوست دارد می بیند. و تفسیر این ها باعث به وجود آمدن نتایج می شود. نظام باورسازی بعد از کودکی "نظام تکرار" نام دارد. مثلا وقتی فردی دروغ می گوید و نتیجه مثبتی می گیرد، باور دروغ گفتن در او شکل می گیرد. وقتی به سن 25 سالگی می رسید تمامی آن باورها و داشته ها شروع به اجرا شدن می کنند. شگفت انگیزترین قسمت ذهن انسان، این است که هر برنامه ای را به او داده شود، اجرا خواهد شد. چه درست چه غلط. اگر شخصی در زندگی اش نتایج مؤثری ندارد در واقع او برنامه مؤثری در ذهن خودش ندارد. اگر شخصی رفتارهای انزوا طلبانه دارد، در واقع شروع به اجرای آن برنامه ها نصب شده قبلی می کند.

چگونه می توان به باورهای غلط پی برد؟

"نظام رفتاری" در ارتباط با "نظام باورذهن" است.

اگر رفتاری پیامدهای مناسبی نداشته باشد، در واقع شما باور متناسبی در ذهن ندارید. ساختار ذهن انسان، این گونه خلق شده است. وقتی رفتاری در سطح ناخودآگاه باور تاریکی و ناموثری داشته باشد، آن رفتار نتیجه خوبی رقم نخواهد آورد.

انسان های ثروتمند هر روز ثروتمند می شوند چون که رفتارها و نظام باورهای ذهنی در سطوح 2 و 4 باهم هم خوانی دارند اما افراد فقیر حتی اگر ظاهر ثروتمندی هم بگیرند این نظام باورها کار خود درا خواهد کرد و نتایج را به سمت همان فقیر بودن تغییر خواهند داد. باورهای خوب در سطح هسته ناخودآگاه، باورهای خوب دیگر را جذب می کنند و این قدرت ذهن انسان است. در واقع وقتی باور یک پدیده در ذهن شما نصب باشد در محیط به دنبال همان پدیده می گردید. اگر شخصی باور بر شکست خوردن داشته باشد همواره در محیط بیرون کارها و پدیده هایی را انجام می دهد که منجر به شکست خوردن می شود. حتی اگر در ضمیرخودآگاهش این را نخواهد. و یا حتی اگر موفقیت گذرایی نیز به دست آورد. نظام هستی نظام تعادل است. آن چیزی اجرا می شود که در درون تان نصب است. نظام هستی همانند صدای منعکس شده در کوه است، اگر رفتاری را انجام دهید او هم همان رفتار را بازخواهد گرداند.

پایان جلسه هشتم

به این مطلب امتیاز دهید

نظرخود را با ما درمیان بگذارید

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

نظرات سایر دوستان