NLP و سطوح منطقی ذهن (جلسه نهم)

    NLP و سطوح منطقی ذهن (جلسه نهم)

    چکیده :

    NLP و سطوح منطقی ذهن (جلسه نهم)

     این جلسه، یکی از مهمترین پایه های ان ال پی است.

    شاید تا الان برایتان سؤالاتی ایجاد شده باشد. در واقع هدف ان ال پی، ایجاد سؤال در ذهن شماست. سؤال باعث خلق تفاوت ها می شود. در مسیر آموزش شما سلف خود را گسترش خواهید داد. سؤال در ناخودآگاه چرخش پیدا می کند و ضمیرتان روزی پاسخ آن را خواهد داد. در واقع علم "ان ال پی" علم خودسازی در مسیر آموزش است. در این جلسه یکی از چهارچوب های اصلی این علم گفته می شود. در این جلسه با ایجاد تغییرات آشنا می شوید.

     

    NLP و سطوح منطقی ذهن

    به شکل زیر توجه کنید

    در قاعده هرم اولین سطح منطقی ذهن قرار دارد.اگر به یاد داشته باشید بیان شد که قرار است به هسته ضمیرناخودآگاه پی برده و برنامه نویسی مجددی روی آن انجام شده، تا تغییرات در سطوح مختلف زندگی مان ایجاد شود. ذهن انسان ساختاری دارد. راز تغییرات در شناخت ساختارهای ذهنی است.

    با ساختار ذهن، در این جلسه آشنا خواهیم شد. به یاد داشته باشید بیان شد که ذهن انسان همانند کامپیوتر است. برای ایجاد تغییرات در سطح برنامه نویسی کامپیوتر باید سیستم عامل آن را تغییر دهیم تا تغییرات به صورت کاملا واضح و گویا دیده شوند. در ذهن انسان هم اینگونه است برای ایجاد تغییرات دائمی باید سیستم عامل اصلی ذهن را تغییر داد.

    همان طور که در شکل مشاهده می کنید، در پایین ترین سطح این هرم "محیط" قرار دارد. در سطح دوم "رفتارها" مشاهده می گردند. در سومین سطح "مهارت ها" و در سطح چهارم "ارزش ها و باورها" و در هسته مرکزی "هویت" قرار دارد.

    این جایگاه ها و سطوح منطقی پایه علم "ان ال پی" است .

    به مثال زیر توجه کنید.

    اگر از بالا به تصاویر نگاه کنیم، یعنی بتوانیم به شکل دایره ای این سطوح را ببینیم هویت در دایره مرکزی این سطوح قرار دارد. در واقع اگر شخصی بتواند هویت مرکزی ضمیر روشنش را تغییر دهد در واقع تغییرات در زندگی اش جاری خواهند شد و این تغییرات شروع به دائمی شدن خواهند کرد. در سطح اول که پایین ترین این سطح است، "محیط" قرار دارد که تغییرات ایجاد شده در این سطح خیلی سطحی و گذرا هستند. مثلاً اگر شخصی محیط زندگی اش را به قصد این که رفتارهایش تغییر کند، عوض کند این "رفتارها" در "محیط" جدید نیز اتفاق خواهند افتاد و شاید بتوان مدت مدیدی از آن رفتارها در محیط جدید دور شد، اما انسان همواره از محیطی به محیطی دیگر در تغییر است. مثلا از خانه به محل کار و یا بالعکس. پس برای ایجاد تغییرات دائمی باید به سطوح بالاتر رفته و هر چقدر به سمت  هسته نزدیک تر باشیم می توانیم این تغییرات را دائمی تر کنیم. در واقع شاید بتوان با همرنگ شدن با محیط خود را به گونه ای دیگر نشان داد اما در واقع این چنین نیست.

    قانون حاکم به این هرم: سطوح بالایی سطوح پایینی را در برمی گیرد و بالعکس این طور نیست.

    اگر شخص در محیطی رفتاری را انجام بدهد، در واقع ان ال پی می گوید، این شخص در سطح یک و دو است. مثلا وقتی شخصی در کلاس درس به موقع حاضر می شود، کلاس محیط و در واقع سطح اول سطوح منطقی ذهن است و به موقع حاضر شدن این شخص سطح دو است. یعنی رفتاری را نسبت به محیط از خود بروز می دهد. آیا اینکه شخصی در کلاس درس به موقع حاضر می شود دلیلی می تواند بر اینکه آن شخص در محیط های دیگر به عنوان مثال در قرار ملاقات با شخص دیگری نیز این گونه باشد؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال باید در سطوح بالاتری آن را بررسی کنیم.

    در سطح سوم اگر شخصی مهارتی برای مدیریت زمان خودش به دست آورد، امکان تکرار شدن این رفتار بالاتر می رود.

    اگر شخصی باوری را در سطح چهارم ایجاد کند مثلاً به این شکل که بگوید وقت برای من ارزشمند است و برای دیگران نیز همینطور در این صورت اگر این باور در سطح چهارم ساخته شود، آن شخص می رود و برای خودش مهارت هایی را به دست می آورد. هویت انسانی مجموع باورهای انسانی است. یعنی برای تغییرات "رفتارها" باید در سطح چهارم "باور" مربوط به آن را تغییر  دهیم، تا این تغییرات پایدار شوند.

    "باورها" در واقع اجزای سازنده شخصیت ما هستند. و به هر میزان که باورهای زیادی در ما ایجاد شود، شخصیت پربارتری نیز ایجاد می شود و هر میزان که تعداد این باورها کم باشد، گستردگی سلف کمتر و شخصیت پایین تری خواهیم داشت. اگر شخصی در نظام باورهایش به میزان 100 عدد باور سازننده داشته باشد، قاعده هرم نیز به تناسب با نظام باورهای شخص افزایش پیدا می کند و در واقع در معرض فرصت های بیشتری قرار می گیرد. برای پی بردن به نظام باورهای هر شخصی کافیست به رفتارهای شخص توجه کنید. چرا که نظام باورهای هر شخصی باعث خلق رفتارها در سطح دوم می شوند.

    اما سؤال این جاست که آیا شخصی بدون داشتن باور یک رفتاری، می تواند آن رفتار را بروز دهد؟ طبق قانون حاکم بر سطوح منطقی ذهن جواب مثبت است. چرا که گفتیم سطوح بالایی سطوح پایینی را در برمی گیرند و بالعکس این طور نیست. مثلاً بازیگری که نقش یک شخص را بازی می کند، در حالی که در واقعیت این گونه نیست. اما برای ایجاد تغییرات دائمی باید در هسته تغییرات ایجاد کرد . در واقع باید، نظام باورهای هر شخصی را دست کاری کرد تا تغییرات، دائمی شوند.  برای تغییر دادن شخصی باید در نظام باورهایش تغییر ایجاد کرد.

    زمانی که رفتارهایی با نظام باورهای شخصی در تضاد باشند، تعارض درونی ایجاد می شود. رفتارهایی که ایجاد می کند، منجر به بروز رفتارهای پرخاشگرانه در شما می شوند. در واقع داشتن باورها، مهارت را خلق می کند و مهارت ها رفتارها را . ایجاد تغییرات در سطح چهارم سخت تر از سطح اول است. برای همین است که شخص در سطح اول شروع به ایجاد تغییرات می کند. مثلا شخصی رفتارهای یک شخصی را در ظاهر نشان می دهد، در حالی که در نظام باورهایش شخصی دیگر است. باید تغییرات در سطح چهارم ایجاد شود.

    مثلاً شخصی می خواهد اعتماد به  نفس داشته باشد.

    اعتماد به نفس در واقع پدیده ای است به اعتماد به مهارت ها و توانمندی ها. در واقع وقتی می گوییم، شخصی اعتماد به نفسش بالاست، یعنی شخص دارای مهارت های بیشتری است که این مهارت ها اعتماد به نفس خلق می کند. اعتماد به نفس محصول سطح سوم از سطوح منطقی است. فرق اعتماد به نفس با عزت نفس چیست؟

    عزت نفس در سطح چهارم قرار دارد. در واقع داشتن عزت نفس ربطی به داشتن مهارت ها ندارد.

    در واقع وقتی شخصی می گوید، من اعتماد به نفس کافی ندارم باید به این مسأله پی برد که آن شخص دارای مهارت های کمی است. و با افزایش مهارت ها و توانایی های شخص اعتماد به نفس او نیز بالا می رود. که این مهارت ها باعث بروز رفتار در سطح دوم می شوند. وقتی شخصی باور یک رفتار را نداشته باشد، دچار تعارض درونی می شود که این تعارض درونی باعث ایجاد تعارض های بیرونی درشخص می شود. در واقع شخص برای حل تعارض هایش به بیرون از خود هجوم می برد. مثلاً "محیط" را مقصر می داند. در واقع وقتی شخصی محیط را مقصر می داند باید به تعارض های درونی او پی برده شود. زمانی که تعارض ها حل شود، رفتارها همراستا می شوند.

    سطح پنجم هویت انسانی است. در واقع جایگاه تعالی انسانی است. شخص به چرایی وجود و مأموریت خود در زمین پی می برد و متناسب با آن باورهای متناسب و مهارت های لازم را کسب می کند و رفتارهایش را تغییر می دهد تا محیطش تغییر کند.

    مثلاً شخصی می خواهد ثروتمند شود. در حالی که در نظام باورهای سطح 4 خودش درباره ثروت باورهای دیگری دارد. و حتی اگر رفتار ثروتمندان را بروز دهد، تغییراتی در میزان ثروتش، نخواهد داشت. به همین دلیل است که اکثر افراد در زندگی شان، به سراغ خرید کردن لباس های گران قیمت می کنند. ماشین های قسطی بر می دارند. خانه های قسطی می خرند چون در نظام باورهایشان ثروتمند نیستند هر روز در قرض فرو می روند، بدون اینکه خودشان متوجه باشند و روزی می رسد که آن شخص زیر بار بدهی هایش له می شود. در واقع نسبت گستردگی قاعده هرم به میزان گستردگی در نظام باورها و سلف آن فرد دارد. برای برقراری ارتباط با دیگران، باید به سطح منطقی که آن شخص قرار دارد، پی ببرید و متناسب با آن صحبت کنید.

    برای ایجاد تغییرات در "ان ل پی" باید مدلینگ انسانی انجام داد. در واقع این مدل کردن خود نیز در 5 سطح باید اتفاق بیفتد. یعنی شخصی در رفتارهایش شخصی را مدل می کند و از آن الگو برداری می کند. درمهارت هایش و در باورهایش و در هویتش نیز متناسب با آن شخص مدل سازی می کند.

    برای ایجاد تغییرات در محیط باید در نظام باورهایتان تغییرات ایجاد کنید و با قوانین جهان هستی همراستا شوید وگرنه هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد. برای ساختن این هرم سطوح منطقی می توان به دو طریق اقدام کرد:

    ابتدا می شود از پایین شروع کرد و به سمت بالا حرکت کرد و در حالت دوم از بالا به پایین ساخت. حالت اول در مکاتب رفتارگرایی انجام می شود. "ان ال پی" از روش دوم استفاده می کند. در واقع "ان ال پی" از هسته شروع می کند. در واقع سیستم عامل وجودی ضمیرناخودآگاه را تغییر می دهد تا باورها و مهارت و رفتارها ایجاد شوند.

    به این مطلب امتیاز دهید

    نظرخود را با ما درمیان بگذارید

    برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

    captcha Refresh

    نظرات سایر دوستان